شمیم عشق

نمینویسم تا که دلت برایم بسوزد مینویسم تا دل سوخته ام آرام بگیرد اما افسوس که آرام نمیگیرد

سلام

این پست هم تبرک تولد هست و هم خداحافظی برای همیشه و یک درد دل مختصر

امروز نهم اردیبهشت بود و روزی که همیشه با شوق و اشتیاق منتظر رسیدن آن بودم تا احساس و علاقه ام رو ابراز کنم تا بهش بفهمانم چقدر دوستش دارم و بدونه که همیشه بیادش هستم با اتفاقاتی که افتاد و بی مهری هایی که صورت گرفت شاید این آخرین تولد مبارکی باشه که اینجا میگویم  پس باز میگویم ...............


تولدت مبارک


http://daneshjoo-it.persiangig.com/image/nikweb/roz4.JPG


و اما خداحافظی برای همیشه همراه با درد و دل و شاید هم بشه گفت شکوه و شکایت

زمانی که این مکان ساخته شد پشتوانه ساخته شدنش عشق بود و عشق بود و عشق بود

عشق به کسی که با همه وجود دوستش داشتم و بخاطر او اینجا شکل گرفت قرار بود سر فرصتی این مطالب و این مکان رو بهش هدیه بدهم چون از ساخت ان اطلاعی نداشت آنقدر دوستت داشتم و دارم که هیچ وقت درک نکردی و نخواهی توانست درک کنی

عشق واقعا مقدس و پاک هست و هیچ وقت نخواستم و نخواهم خواست کع آن را آلوده و بی اعتبار کنم

عشق احساس و حالتی است که اگر درست درک بشه هیچ وقت حاضر نخواهی بود آن را از دست بدی به هیچ قیمتی

از نظر من عشق زنده است و نفس میکشه جان داره به همین خاطر هست که اگر خدای ناکرده ضربه بخوره دارنده آن هم ضربه میخوره و نابود میشه چون خیلی حساسه چون رابطه مستقیم و اساسی به قلب و روح داره

من هم آن را تجربه کردم

شروع آن بسیار زیبا و رویایی بود انگار همه دنیا رو بهت داده اند با تمام سختی های آن لذت بخش و آرامش بخش بود به آدم احساس هویت و زندگی و قدرت و دلگرمی و امید میداد به حرکت و تلاش وا میداشت یک شور و شعف خاص میداد انرژی مضاعف میداد خستگی رو حس نمیکردی .....

خلاصه بگم این عشق واقعی بود و پاک و زلال

اما چه سود ..........

حالا حساب کنید تمام این حالات نادیده گرفته بشه و طرف مقابل همه را منکر بشه و با دلائلی که فقط خودش رو راضی کنه پشت پا به همه چیز بزنه و بگذاره بره و بگه به درک هرچه میخواهد سرت بیاد به من ربطی نداره ... !

این عشق برای من دستاوردهایی داشت اون اوائل به من امید داد دلخوشی داد زندگی داد بزرگی داد و خیلی چیزهای دیگه که حاضر نبودم با همه دنیا عوض کنم

اما بعد که تنهام گذاشت و رفت هم دستاوردهایی داشت هم جسمی و هم روحی

از جمله بازگشت دردهای گذشته که فراموش شده بود و اصلا یادم رفته بود قبلا چنین مشکلی داشتم کم سو شدن چشمها و ضعیف شدن آن پیدا شدن عارضه قلبی توی این سن که برای همه تعجب آور بود از بین رفتن آرامش عصبی تند خو شدن ضعف اعصاب از بین رفتن انگیزه های قبلی متنفر شدن از دنیا و آدمهاش و شکسته شدن غرورم که فقط بتوانم راضی به بازگشتش کنم خیلی مسائل دیگه ..... که واقعا به معنای واقعی کمرم خم شد و شکست دل شکست طوری که صدایش رو به وضوح شنیدم که بعد از مدتی خودش رو هم نشان داد و باعث بستری شدن و تحت درمان و تحت نظر پزشک بودن شد که احتمال جراحی هم به آن اضافه شد که همه را متعجب کرده چرا توی این سن چنین اتفاقی افتاده و علتش چه بوده هر کسی هم نظری میده اما فقط خودم میدانم علت آن چه بوده

بله حاصل این عشق من فنا شدن و نابود شدن در آن بود

یک خواهش دارم این خواهش را کسی میکنه که درد این قضیه را با تمام وجودش کشید و حس کرد کسی این خواهش رو میکنه که در این راه شکست و نابود و فنا شد کسی که دیگه نا و جانی براش نمانده

خواهش میکنم تو رو به خدا قسم میدم با هیچ کس چنین برخورد و معامله ای نکنید دل آدما مصنوعی و مجازی نیست که وقتی رهاش کردید عین خیالش نباشه و دوباره به حالت عادی برگرده و آسیبی نبینه اگر آسیب دید دیگه درست شدنی نیست بخصوص وقتی واقعا عاشق باشه و روی شما حساب کرده و اطمینان کرده بخدا شوخی بردار و بی اهمیت نیست

حرف زیاد دارم اما تاب و نای گفتن ندارم

اینجا با یک تولد شکل گرفت و ساخته شد با تولد یک عشق با یک تولد معنوی و حالا هم با یک تولد جسمانی به پایان رسید با تولد همان عزیزی که زمانی با عشق او این محل شکل گرفت

از اینجا خداحافظی میکنم چون دیگه دلیلی برای نوشتن ندارم چون دیگه واقعا دستم و قلمم به نوشتن نمیره هروقت میام قلبم به ضربان می افته و به درد می افته پس اینجا را ترک میکنم و میگذارم برای همان کسی که زمانی برای او ساخته شد اگر دوست داشت خودش آن را ادامه بدهد صاحب اختیار است رمز و مشخصات همیشگی من را هم میداند

از همه خداحافظی میکنم  و حلالیت میطلبم چون با این اوضاع و احوالی که برایم پیش آمده خدا میداند تا چند وقت دیگه در این سرزمین خاکی و فانی و بی وفا ماندنی باشم شاید دیدارمان به قیامت بیفتد .....

خدا نگهدار همه ................


بی هیچ صدایی می آیند و در دلت آرزو می نشانند

و با یک دنیا نشان از دلت میگریزند تا  تمام چیزهایی که بیاد می آوری حسرتی باشد به درازای زندگیت .... !

چقدر بی رحم و بی وفا و بی معرفتند  آدمها و کسانی که ادعای عاشقی میکنند  ..... !

 دلم  دیگر هیچکس را نمیخواهد  ....

جز تنهایی و ماندن در عالم سکوت و بعد  مردن ....

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1392ساعت 0:13 توسط سعيد - ساناز| |

هیچوقت تنهام نمی ذاشتی اگه...

اگه میدونستی همیشه با چه حسرتی رفتنت رو از پشت تماشا می کنم...

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392ساعت 13:20 توسط سعيد - ساناز| |

گاهگاهی که به یادت غزلی می خوانم ، *

اشک مهمان دلم می گردد

سفرش از ته دل تا کف دست ...

چه کسی میداند؛

باز شاید سفری در پیش است ...

و تمامی غزلهای جهان

کاروانی شده اند ...

ساربانش غم و صبر .

نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1392ساعت 3:35 توسط سعيد - ساناز| |


بعضی وقتها میشه که دل آدم میسوزه

بعضی وقتها هم میشه که دل آدم میشکنه

بعضی وقتها هم هست که دل آدم میگیره

اما خدا نکنه هر سه با هم اتفاق بیفته

مثل الان من که هر سه اتفاق افتاده


آه ای خدا بغض  سنگینی روی دل و گلو نشسته  که حتی نمیگذاره صدا بلند بشه 


خدایا از من و این حرفی که میزنم دلگیر نشو ولی این دنیایت خیلی بی وفا و بی رحم و نامرده

خدایا خسته ام  ، خسته ، خسته ، خسته تر از همیشه انگار خستگی همه عمرم یکدفعه بسراغم آمده

نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1392ساعت 4:17 توسط سعيد - ساناز| |


عقل سلیم می گوید پیامبران الهی می بایست معصوم باشند زیرا ممکن است در عین حال که آنان انسان

ها نیکوکار بودند اما در طول عمرشان فقط یک مرتبه دروغ گفته باشند و آن "ادعای نبوت" باشد و این

خطرناکترین دروغ هم برای خود و هم برای پیروانشان خواهد بود پس آنان باید از تمامی گناهان مصون

باشند.



پیامبران الهی به واسطه رسالتی که خداوند به آنان داده می بایست از گناه و خطا مصون باشند تا بتوانند

با رهبری جوامع بشری آنان را از پیچ ها خطرناک زندگی به سلامت عبور داده و به منزگاه مقصود هدایت

کنند.

این که می بایست پیامبران الهی سلام الله علیهم اجمعین معصوم از گناه باشند امری عقلایی نیز می باشد

زیرا ممکن است در عین حالی که آنان انسان ها نیکوکار و شایسته ای بوده اند اما فقط یکبار در

عمرشان مرتکب دروغ شده باشند و تنهاترین دروغشان، "ادعای پیامبری" باشد دروغی که بزرگترین و

خطرناکترین گناه برای خود و پیروانشان را به همراه خواهد داشت و این خود می طلبد که پیامبران الهی

حتی از گفتن کمترین و تنهاترین دروغ معصوم باشند.

اما در برخی از آیات صراحتا در مورد انبیاء از لفظ "استغفار" استفاده شده است. آیا این استغفار با

"اعتقاد به معصومیت انبیاء" منافات دارد؟

پیشتر در مورد برخی آیات متشابهی که در مورد "عصمت"بعضی از پیامبران الهی صلوات الله علیهم

اجمعین شبهاتی وجود داشت جواب های قرآنی از امام رضا سلام الله علیه برای شما مخاطبین عزیز نقل

کردیم. در این نوشتار بر آن شدیم تا در مورد "استغفار نبی اکرم" بطور خلاصه جواب این شبهه را از

کتب تفسیری برای شما نقل کنیم.

از جمله آیاتی که خداوند در مورد استغفار پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم نازل کرده اند، آیه 19

سوره مبارکه «محمد» می باشد:"فَاعلم أَنَّهُ لا إله إلّا الله و استَغفِرلِذَنبِکَ و للمومنین و المومناتِ و اللهُ

یَعلَمُ مُتَقَلَبَکُم و مَثواکُم" پس بدان که هیچ معبودی جز الله نیست و برای گناه خود و برای مردان و زنان با

ایمان استغفار کن و خدا، رفت و آمد و آرمیدن شما را می داند[و به تمام حالات شما آگاه است]

در آیه 55 سوره مبارکه غافر نیز همین جمله "استغفر لذنبک" آمده است که با توجه به این که همه انبیا

معصوم و به دور از گناه می باشند، این استغفار و طلب بخشش، برای یکی از چند امر زیر است:


1ـ استغفار یک عبادت است، گرچه گناهی در کار نباشد.

2ـ استعفار از ترک اولی است، یعنی کارهای که گناه نبوده؛ ولی بهتر بود که شخصی همچون پیامبر صل

الله علیه و آله وسلم انجام می دادند.

3ـ برای آنکه استغفار از گناه، برای مردم یک سنت و روش شود.

4ـ استغفار، سبب علوّ درجات پیامبر می شود.

5ـ مراد، استغفار برای گناهانی است که مردم نسبت به پیامبر مرتکب شده اند.

6ـ استغفار همیشه از تقصیر نیست، بلکه گاهی از قصور است. انسان وقتی عزّت و عظمت خداوند و

حقارت و ذلّت خود را می بیند، استغفار و طلب بخشش می کند.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 2:55 توسط سعيد - ساناز| |



قرآن کتابی است که دوست و دشمن به اعجازهای گوناگون آن اعتراف داشته و دارند.

  قرآن بعنوان معجزه جاویدان حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم آن قدر اعجاز دارد که غیر

مسلمانان در اعصار مختلف به معجزه بودن آن اعتراف داشته و دارند.

برخی از این دانشمند سادگی و در عین حال بلاغت و تاثیر گذار بودن آن را به معجزه بودنش دانسته و

برخی دیگر اعتراف دارند که قرآن برای همگان آمده و هر کسی می تواند به اندازه درک و استعداد

خویش از آن بهره مند شود و این خاصیت "کلام الهی" در همه اعصار است.


در زیر به گفتار چند تن از دانشمندان غربی و دیدگاه آنان نسبت به قرآن، اشاره خواهیم کرد.


1ـ نولد که: دانشمند خاور شناس مشهور آلمانی و نویسنده ی کتاب تاریخ قرآن درباره ی این کتاب

آسمانی می نویسد:« قرآن با منطق علمی و روش اطمینان بخش و قانع کننده ی که دارد، دل های

شنوندگان خو را به سوی خویش توجه داده و آنها را طرف خطاب قرار می دهد. همواره بر دل های کسانی

که از دور با آن مخالفت می ورزند، تسلط یافته و آنها را به خود جذب می کند. فضلیت قرآن با داشت

سادگی و بلاغت خاص خود به کمال رسیده ، این کتاب توانست از مردمی وحشی و بی تمدن، ملتی متمدن

ایجاد کند، که تعلیم و تربیت دنیای خویش را برعهده گرفتند.(تاریخ و علوم قرآن)


2 ـ توماس کارلایل: دانشمند معروف و مورخ مشهور اسکاتلندی می گوید: « این نکته واح است که هر

کلام درست و حقیقی در دل ها نفوذِ به خصوص دارد و حق آن است، که تمام کتب اعم از آسمانی وغیر آن

در برابر قرآن کوچک و حقیرند.»

3 ـ ژول لابوم: خاورشناس پر اطلاع فرانسوی می نویسد:« تعلیمات و مواعظ قرآن تنها برای سران قوم

نبود، بلکه جهانی است... » او در مقدمه ی "فهرست قرآن" می نویسد:«قرآن برای همیشه زنده است

وهر کسی از مردم جهان به قدر درک و استعدا خود از آن بهره بر میدارد.»

4ـ لئون تولستوی: فیلسوف بزرگ روسی می گوید:« قرآن مشتمل بر تعلیمات و حقایق روشن و آشکار و

سهل است و عموم افراد بشر از هر طبقه می توانند از آن بهره مند گردد.»

5ـ گوستاو لوبون: فیلسوق بزرگ فرانسوی می گوید:«تعالیم اخلاقی که قرآن آورده است چکیده ی آداب

عالیه و خلاصه مبادی اخلاق فاضله است و بر بسیاری از آداب انجیل برتری دارد.»

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 2:51 توسط سعيد - ساناز| |

بسیار عجیب است كه مسلمانان از معادله ی دیگری استفاده می كنند تا این مطلب را آشكار نمایند كه فرشتگان به سرعت نور شتاب می گیرند.

قرآن آنها در یك آیه بیان می كند كه ظاهرا زمان برای فرشتگان با سرعت ثابت از برای انسانها كمتر می گذرد.

كه این مطلب با نسبیت خاص اینشتین صدق می كند كه در آن نیز در سرعتهای بالا زمان برای اشیایی با آن سرعت آرام تر می گذرد.

مسلمانان از نسبیت خاص اینشتین و این آیه استفاده كرده اند تا از این مطلب كه فرشتگان در حقیقت به سرعت نور شتاب می گیرند حمایت كنند.

 آیه: "فرشتگان و ارواح در یك روز به او (مذكر) صعود كردند كه این معادل پنجاه هزار سال برای انسان است"!

 در اینجا فرشتگان یك روز را معادل پنجاه هزار سال برای انسان گذر می كنند. (زمان در مقابل زمان و نه زمان در مقابل فاصله مانند آیه ی قمری قبل).

  اگرچه طبق نظریه ی نسبیت خاص اینشتین و بوسیله ی این تغییرات زمان (تاخیرات زمانی) بدست آمده به عنوان یك ادعا از مسلمین (كه واقعا آن فرشتگان به سرعت نور شتاب می گیرند) را می توانیم تصدیق یا انكار كنیم.

این ادعا می تواند در دو دقیقه تصدیق شود كه آنگاه هیچ نیازی به عقاید كوركورانه نخواهد بود.

آلبرت اینشتین یك مسلمان نبود اما یهودی ای بود كه نظریه ی معروف نسبیت خاص را ارائه داد.

هرچه سرعت بیشتر بشود زمان آرام تر می گذرد.

در بیرون یك میدان گرانشی زمان اینگونه است:

 ∆t= ∆t0/ (1-v^2/c^2) ^0.5

 جاییكه ∆t0 زمانی می باشد كه برای متحرك بوسیله ی متحرك معادل است.

∆t زمانی است كه برای متحرك معادل گذر ایستگاهی است.

V سرعتی است كه به شاهد ایستگاهی نسبت داده می شود.

∆t0 زمانی است كه برای فرشتگان می گذرد. (یك روز).

∆t زمانی است كه معادل زمان برای انسانها است. (پنجاه هزار سال قمری در دوازده ماه قمری بر سال قمری در 27.321661 روز بر ماه قمری).

و V سرعت فرشتگان در این مورد است. (كه ما قصد داریم آنرا حساب و با سرعت شناخته شده ی نور مقایسه كنیم). سرعت نور در خلا 299792.458 كیلومتر بر ثانیه است.

 از معادله ی بالا می توانیم آن سرعت ناشناخته را حساب كنیم:

 v=c (1-∆t0 ^2/∆t^2) ^0.5

 حال بهتر است اظهارات مسلمین را در معادله جایگزین كنیم و ببینیم كه فرشتگان مسلمین واقعا به سرعت نور شتاب می گیرند یا نه؟

ارقام را از آیه در این معادله جایگزین می كنیم:

 v =c (1-(1^2/(50000*12*27.321661)^2))^0.5

v = c * 0.99999999999999981

v = 299792.4579999994 km / s

 این اتساع زمانی (تغییرات زمانی) نشان می دهد كه فرشتگان در بیرون از میادین گرانشی به سرعت نور شتاب می گیرند. (كمی كمتر از سرعت نور زیرا جرم دارند).

این نمی تواند یك تصادف باشد زیرا سرعت حساب شده دقیقا یكسان با آیه ی قمری قبلی همچنین در بیرون از یك میدان گرانشی است.

مسلمانان همواره می پرسند كه چگونه یك مرد بی سواد 1400 سال پیش توانسته اتساع زمانی و هسته نسبیت را بدست آورد!

پس قرآن كلام خداست.

نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 0:11 توسط سعيد - ساناز| |

عتقاد به رجعت يکى از عقايد مسلم و ترديد ناپذير شيعه است، که همزمان با ظهور مهدى آل محمد (عج) برخى از امامان معصوم (عليهم السلام) همانند امير مومنان (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) و برخى از مومنان حقيقى و پيروان اهل بيت به اذن پروردگار زنده خواهند شد و بار ديگر به دنيا باز مى‌گردند. بازگشت اين عده نه تنها غير ممکن نيست بلکه از نظر قرآن کريم اين پديده امرى مسلم است که آيات متعددى از آن سخن گفته است.

 
  رجعت چيست؟


رجعت در لغت به معنى بازگشت مى باشد که در اصطلاح به معنى بازگشت گروهى از مومنان خالص و عده اى از منافقان فاجر پيش از قيامت به اين جهان است.

مفهوم رجعت در ميان شيعيان اين است که امامان معصوم که بازمانده خاندان وحى و نبوت (عليهم‌السلام) مى باشند و انبوهى ديگر از کسانى که از اين دنيا رفته اند، بار ديگر پس از حضرت مهدى (عج) به خواست خدا و اراده‌ حکيمانه او، بدين جهان بازمى‌گردند.

برخى از شيعيان رجعت را به تاويل برده و گفته اند که مقصود از رجعت، بازگشت دولت حق، و حاکم شدن دين خدا بر خلق است، نه رجعت اشخاص پس از مرگ. اين گروه از شيعيان، از اين رو دست به چنين تاويلى زده اند که نتوانسته اند در مقابل انکار منکرين دليل قاطعى اقامه کنند، و شبهات آنان را در زمينه ممتنع جلوه دادن رجعت جواب گويند.

لذا در جواب اين عده از شيعيان مى بايست گفت که رجعت تنها با روايات که جنبه اخبار آحاد دارد ثابت نگرديده، بلکه باپشتوانه اجماع طائفه، به اثبات رسيده است. چنين امري، با اين صراحت، قابل تاويل نيست. (رسائل شريف، مجموعه اولي، ص125و126 / رجعت در انديشه شيعي.)


 

مسئله رجعت در آيات قرآن

 

الف- اثبات امکان رجعت در آينده


آيات بى شمارى از قرآن کريم، توسط پيشوايان معصوم - عليهم السلام - به عنوان آيات رجعت مطرح شده، که از بررسى آنها وقوع رجعت در ميان پيشينيان و امکان آن در آينده به روشنى اثبات مى گردد. در اينجا به چند نمونه از آياتى اشاره مى کنيم، که در احاديث اهل بيت عصمت و طهارت به رجعت گروهى از مومنان و مشرکان خالص بعد از ظهور حضرت مهدى (عج) تفسير شده است:

 

1 - “
و لئن قتلتم فى سبيل الله او متم لمغفره من الله و رحمه خير مما يجمعون. ” (آل عمران/157.)

اگر در راه خدا کشته شويد و يا بميريد، رحمت و مغفرت خدا بهتر است از آنچه گرد مى آوريد.

امام باقر (عليه السلام) در پيرامون اين آيه از جابر پرسيد: اى جابر! آيا مى دانى که معناى “سبيل الله” چيست؟

جابر گفت: نه به خدا سوگند، جز اينکه از شما بشنوم. فرمود: “سبيل الله” راه على و اولاد على است. هر کس با ولايت وى کشته شود، در راه خدا کشته شده است و هر کس با ولايت او بميرد، در راه خدا مرده است. هيچ مومنى از اين امت نيست جز اينکه براى او قتل و مرگى هست، هر کدام از آنها کشته شود يک بار ديگر برمى گردد تا بميرد، و هر کدام از آنها بميرد، برمى گردد تا کشته شود. ” (تفسير عياشي، ج1، ص202.)


و امام رضا (عليه السلام) نيز در اين رابطه فرموده است: “هر مومنى در بستر بميرد در رجعت کشته مى شود، و هر مومنى کشته شود، در رجعت در بستر خود مى ميرد. ” (بحارالانوار، ج 53، ص66.)

 

2 - “
ان الله اشترى من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه، يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون، وعدا عليه حقا فى التوراه و الانجيل و القرآن، و من اوفى بعهده من الله فاستبشروا ببيعکم الذى بايعتم به، و ذلک هو الفوز العظيم. ” (توبه/111.)

خداوند از مومنان جانها و مالهايشان را خريدارى کرد و در برابر، بهشت را از آن آنها ساخت، آنها در راه خدا کارزار کنند و بکشند و کشته شوند. وعده حق خدا در تورات و انجيل و قرآن است. چه کسى از خداوند، به وعده خود وفادارتر است؟ بشارت باد بر شما با اين معامله اى که با خدا کرديد، و اين رستگارى بزرگ است.

زراره بن اعين گويد: دوست داشتم از امام باقر (عليه السلام) در مورد “رجعت” سوال کنم، ولى نمى خواستم به طور مستقيم بپرسم، از اين رو پرسش خود را چنين مطرح کردم: جانم به فدايت، به من خبر ده از کسى که کشته مى شود، آيا او مرده است؟ فرمود: نه، مرگ مرگ است و قتل قتل. گفتم: بالاخره کسى که کشته مى شود مى ميرد.

حضرت فرمود: اى زراره! گفتار خدا حق است که ميان مرگ و قتل فرق مى گذارد و مى فرمايد: “اگر بميرد و کشته شود” (آل عمران/144) و در جاى ديگرى مى فرمايد: “اگر بميرد و اگر کشته شويد، به سوى خداوند باز مى گرديد. ” (آل عمران/158) و مى فرمايد: “خداوند از مومنان جان و مالشان را در برابر بهشت خريدارى کرده است. ” (توبه/111) عرض کردم: خداى تبارک و تعالى مى فرمايد: “هر کس طعم مرگ را خواهد چشيد. ” (انبياء/ 35) آيا کسى که کشته مى شود طعم مرگ را نمى چشد؟ فرمود: “کسى که با شمشير کشته مى شود، همانند کسى نيست که در بستر بميرد. کسى که کشته مى شود به ناگزير بايد برگردد تا طعم مرگ را بچشد. ” (تفسير عياشي، ج2، ص112
.)

 

ب- اثبات وجود رجعت در امتهاى پيشين


آياتى از قرآن کريم وقوع رجعت را در ميان امتهاى پيشين اثبات مى کند. هنگامى که وقوع رجعت در ميان امتهاى پيشين ثابت شود، اثبات امکان و لزوم وقوع آن در امت اسلامى نيز ثابت مى شود، زيرا بهترين دليل بر امکان چيزى وقوع آن است.

 

1 - “
ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون. ” (بقره/56.)

آن گاه شما را پس از مرگتان برانگيختيم تا شايد سپاسگزار باشيد.

اين آيه در مورد هفتاد نفر از برگزيدگان قوم حضرت موسى (عليه السلام) است که حضرت موسى آن را از ميان قوم خود برگزيد و با خود به طور سينا برد تا بر جريان مکالمه اش با خدا و گرفتن الواح از جانب خدا شاهد باشند و در نتيجه بنى اسرائيل صدور الواح را از جانب خدا تکذيب نکنند. چون به “طور” رسيدند و مکالمه حضرت موسي(عليه السلام) را با خدا مشاهده کردند گفتند: “اى موسي، ما به تو ايمان نمى آوريم مگر اينکه خداوند را آشکارا به ما بنماياني. ” هر چه حضرت موسى آنها را از اين خواسته جاهلانه منع نمود، آنها بر خواهش خود اصرار ورزيدند تا سرانجام صاعقه آمد و همه آنها را نابود کرد. حضرت موسي(عليه السلام) عرضه داشت: بار پروردگارا! اگر اين هفتاد نفر زنده نشوند، من چگونه به سوى قوم خود بروم؟ آنها مرا به قتل اينها متهم خواهند کرد. خداوند بر او منت نهاد و آنها را زنده کرد و همراه حضرت موسى (عليه السلام) به سوى خانه و کاشانه خود بازگشتند.

در مورد سرگذشت اين هفتاد نفر هيچ اختلافى نيست، و صريح قرآن است که آنها بر اثر صاعقه جان سپردند، و به درخواست حضرت موسى (عليه السلام) از نو زنده شدند، که معناى “رجعت” چيزى جز زنده شدن پس از مرگ نيست (تفسير صافي، ج4، ص77.)

 

2 - “
و اذ قتلتم نفسا فادارتم فيها و الله مخرج ما کنتم تکتمون. فقلنا اضربوه ببعضها کذلک يحيى الله الموتى و يريکم آياته لعلکم تعقلون. ” (بقره/72و73.)

“به ياد آوريد هنگامى را که فردى را به قتل رسانديد. سپس درباره قاتل او به نزاع پرداختيد، و خداوند آنچه را که مخفى مى کرديد آشکار مى سازد. پس گفتيم که قسمتى از گاو را به مقتول بزنيد (تا زنده شود و قاتل خود را معرفى کند) خداوند اين گونه مردگان را زنده مى کند و آيات خود را به شما نشان مى دهد، شايد عقل خود را به کار بريد. ”

اين آيات پيرامون حادثه قتلى است که در بنى اسرائيل روى داد و به امر خدا گاوى ذبح گرديد و قسمتى از بدن گاو به مقتول زده شد و مقتول زنده شد و قاتل خود را معرفى کرد. داستان از اين قرار است:

در ميان بنى اسرائيل پير مردى بود که ثروتى سرشار و نعمتى بى شمار و پسرى يگانه داشت که پس از مرگ پدر همه آن ثروت به او منتقل مى شد اما عموزادگانش که تهيدست بودند بر او حسد کردند و او را به قتل رسانيدند و جسدش را در محله قومى ديگر انداختند پيکار به محضر حضرت موسى (عليه السلام) کشيده شد تا در ميان آنها داورى کند.

حضرت موسى (عليه السلام) به وحى خدا فرمود تا ماده گاوى ذبح کنند و زبان آن گاو را بر تن مقتول بزنند تا زنده گردد و قاتل خود را معرفى کند.

هر گاو ماده اى را که ذبح مى کردند کفايت مى کرد، ولى با پرسشهاى بيجا کار خود را دشوار ساختند و در هر بار نشانه هايى گفته شد که آن نشانه فقط با يک گاو تطبيق نمود که از آن کودکى يتيم بود. ناگزير آن را به قيمت بسيار گزافى خريدند و سر بريدند و قسمتى از بدن گاو را به بدن مقتول زدند. او با قدرت الهى زنده شد و گفت: اى پيامبر خدا! مرا پسر عمويم به قتل رسانيده است، نه آنهايى که به قتل متهم شده اند، و حضرت موسى امر فرمود: پسر عمويش را قصاص کردند. ” (تفسير الميزان، ج1، ص204.)

از امام حسن عسکرى (عليه السلام) روايت شده که شخص مقتول 60 سال داشت، هنگامى که به اذن خدا زنده شد، خداى متعال 70 سال ديگر به او عمر داد و 130 سال عمر نمود. و تا پايان عمر از نشاط و تندرستى و سلامتى حواس برخوردار بود. (تفسير صافي، ج1، ص129.)


 

مسئله رجعت در روايات

امام صادق (عليه السلام) فرمودند: “هنگام رجعت کسانى که مومن خالص و کافر خالص هستند زنده مى شوند و به دنيا بر مى گردند. ” (اثباه الهداه، ج7، ص62-103.)
و نيز فرمود: “در پشت کوفه (نجف) 27 مرد از هدايت شدگان، و از بزرگان اصحاب زنده شده و به امام ملحق مى شوند. ” (اثباه الهداه، ج7، ص154)

وقتى که قائم (عج) قيام کرد خداوند همه اذيت کنندگان به مومنين را زنده مى کند تا به مجازات دنيوى برسند و به داد مومنان نيز برسد.

و به يکى از يارانش به نام مفضل (رحمه الله) فرمود: تو و چهل و چهار نفر مرد ديگر با قائم (عج) هستيد. (اثباه الهداه، ج7، ص164.)

حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) فرمودند:
“ان لعلى (عليه السلام) فى الارض کره مع الحسين، ابنه صلوات الله عليهما. ”

“بدرستى که براى (اميرالمومنين) على عليه السلام و فرزندشان حسين صلوات الله عليهما بازگشتى به اين زمين خواهد بود. ” (بحارالانوار، ج53، ص16)

مامون خليفه عباسى از حضرت رضا عليه‌السلام پرسيد:


“يا اباالحسن! ما تقول فى الرجعه؟” (يعني: در مورد رجعت چه مى‌فرماييد؟)

امام عليه‌السلام فرمود: “انها الحق، قد کانت فى الامم السالفه و نطق بها القرآن و قد قال رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: يکون فى هذه الامه کل ما کان فى الامم السالفه، حذو النعل بالنعل.... ”

يعني: رجعت درست است و در ميان امتهاى پيشين بوده است و قرآن از آن سخن گفته است. و پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم فرمود: “در اين امت، درست همه آنچه در امتهاى پيشين رخ داده است بى کم و کاست همان‌گونه رخ خواهد داد. ” (عيون اخبارالرضا (عليه السلام)، ج2، ص/201 بحارالانوار، ج53، ص59.)

امام صادق عليه‌السلام فرمود: “ايام الله ثلاثه: يوم يقوم القائم و يوم الکره (اى الرجعه) و يوم القيامه. ” يعني: روزهاى خدا سه روز است:

روز قيام قائم، روز رجعت و روز رستاخيز. (منتخب البصائر، ص/18 بحارالانوار، ج53، ص63.)


 

رجعت در ادعيه و زيارات

در دعاها و زيارات ماثوره نيز “رجعت” بيان شده است که از جمله آنها اين فراز از زيارت جامعه کبيره است:

“معترف بکم مومن بايابکم، مصدق برجعتکم منتظر لامرکم مرتقب لدولتکم. ”.

“به شما ايمان دارم، بازگشت شما را باور دارم، رجعت شما را تصديق مى کنم، امر شما را انتظار مى کشم، دولت شما را چشم به راهم. ” (بلد الامين، ص301)
در مصباح المجتهد شيخ طوسى در ضمن زيارتى که با سلسله سند روايت کرده است، اين جملات را بيان مى کند: “و يرجعنى من حضرتکم خير مرجع الى جنات ممرع و موسع و دعه و مهل الى حين الاجل و خير مصير و محل فى النعيم الازل و العيش المقتبل و دوام الاکل و شرب الرحيق و السلسل و عسل و نهل لا سام منه و لا ملل و رحمه الله و برکاته و تحياته حتى العود الى حضرتکم و الفوز فى کرتکم”. مضمون آن اين است که خداوند مرا در رجعت شما به‌حضور شما برگرداند تا از فيض محضر شما بهره مند گردم.

و هم در اقبال، سيد بن طاوس و هم در مصباح، شيخ طوسى روايت نموده اند که توقيعى براى قاسم بن علاء همدانى وکيل حضرت امام حسن عسکرى (عليه السلام) باين مضمون صادر گشت:

حسين (عليه السلام) در روز پنج‌شنبه روز سوم شعبان متولد گرديد، آن روز را روزه بدار و اين دعا را بخوان سپس دعا را نقل کرده تا اينجا: “و سيد الاسره الممدود بالنصره يوم الکره المعوض من قتله ان الائمه من نسله و الشفاء فى تربته و الفوز معه فى اوبته و الاوصياء من عترته بعد قائمهم و غيبته حتى يدرکوا الاوتار و يثاروا الثار و يرضوا الجبار و يکونوا خير انصار”.

اين دعا مى‌گويد: او امام حسين (عليه السلام) سرور آل محمد(ص) است که در روز رجعت، نصرت خداوند به او مى‌رسد. آقايى که خداوند نه امام را از نسل او در عوض شهادتش به وى موهبت کرد و تربتش را موجب شفا دانسته و سعادت را در زمان رجعت، با وى و جانشينان او بعد از قائم آنها و غيبت او که همه از عترت وى مى باشند، قرار داده تااينکه از قاتلان آنها انتقام بگيرند و از دشمنانشان خونخواهى کنند و خداوند جبار را خشنود نمايند و بهترين ياور آنها باشند....

و هم در مصباح الزائر سيد بن طاوس زيارتى براى امام زمان (عج) در سرداب سامره که حضرت در آنجا غائب شده است روايت کرده که از جمله اين فقرات است: “و وفقنى يا رب للقيام بطاعته و المثوى فى خدمته و المکث فى دولته و اجتناب معصيته فان توفيتنى اللهم قبل ذلک فاجعلنى يا رب فيمن يکر فى رجعته و يملک فى دولته و يتمکن فى ايامه و يستظل تحت اعلامه و يحشر فى زمرته و تقر عينه برويته. يعني: پروردگارا: مرا براى فرمانبردارى امام زمان (عج) و خدمتگزارى حضرتش و زندگى در دولت آن سرور و دورى از نافرمانيش، موفق بدار. خداوندا اگر من پيش از آن زمان، مردم، مرا در آن جماعتى قرار بده که در رجعت وى بر مى گردند و در دولت و روزگار او به‌ملک و تمکن مى‌رسند: و در سايه پرچمهاى او به سر مى برند، و در زمره او برانگيخته مى‌گردند، و چشمش به جمال وى روشن مى‌شود.

 

رجعت، اختيارى يا اجبارى است؟

علامه مجلسى در جلد 53 بحارالانوار، به استناد روايتى رجعت را براى مومنان اختيارى مى داند:

مفضل بن عمر مى گويد: در خدمت امام صادق (عليه السلام) صحبت از حضرت مهدى (عج) شد و از افرادى که عاشقانه انتظار ظهورش را مى کشند و پيش از نيل به چنين سعادتى از دنيا مى روند، گفتگو شد، حضرت فرمودند: “هنگامى که حضرت مهدى (عج) قيام کند، مامورين الهى در قبر با اشخاص مومن تماس مى گيرند و به آنها مى گويند: اى بنده خدا! مولايت ظهور کرده است، اگر مى خواهى که به او بپيوندى آزاد هستي، و اگر بخواهى در نعمتهاى الهى متنعم بمانى باز هم آزاد هستي. ”

ولى در مقابل، رجعت براى کافران به حکم عقل اجبارى خواهد بود زيرا آنها براى تنبيه و محاکمه رجعت مى يابند و هرگز کافران به ميل و اراده خود، تن به رجعت نمى دهند. کافران به اختيار خود به جهنم هم نمى روند بلکه آنها را کشان کشان به جهنم مى برند.


حسين (عليه السلام)، نخستين رجعت کننده:

در احاديث معتبره از امام باقر(عليه السلام) وارد شده است که اول کسى که در رجعت زنده مى شود و برمى‌گردد امام حسين(عليه السلام) است که ايشان آن‌قدر در زمين پادشاهى مى کنند که موى ابروهايش بر روى چشم مبارکش بيفتد. (مختصر البصائر، /117 بحارالانوار، ج53، ص43.)

در روايتى از امام صادق (عليه السلام) آمده است که هفتاد پيغمبر همراه امام حسين (عليه السلام) بيرونآيند، چنانچه با حضرت موسى (عليه السلام) بودند و همه ايشان به مردم بگويند که اين حسين ابن على است که خروج کرده است تا مردم به ايشان شک نياوردند و بدانند که دجال و شيطان نيست. حضرت صاحب الامر (عج) تا زمانى در ميان مردم باشد تا معرفت امام حسين (عليه السلام) در دلهاى مومنان قرار گيرد و انگاه است که حضرت صاحب (عج) از دنيا رحلت مى کنند و امام حسين (عليه السلام) ايشان را غسل دهد و کفن کند و حنوط و نماز کند و در لحد گذارد، زيرا که فقط امام مى تواند امام ديگر را غسل کند و نماز گذارد. (کافي، ج8، ص /206مختصر البصائر، ص/162 الايقاظ من الهجعه، ص/309 بحارالانوار، ج53، ص103.)

درباره مدت زمان حکومت امام حسين (عليه السلام)، روايتى از امام باقر (عليه السلام) وارد شده است که فرمودند: امام حسين (عليه السلام) بعد از صاحب الامر (عج) سيصد و نه سال پادشاهى خواهد کرد پس چون مدت آن حضرت تمام شود، حضرت امير المومنين (عليه السلام) ظاهر شود و نوبت پادشاهى آن حضرت باشد. (تفسير عياشي، ج2، ص/326 غيبت نعمائي، ص/331 غيبت طوسي، ص/286 اختصاص شيخ مفيد، ص/257بحارالانوار، ج53، ص 103-100.)

امام محمد باقر (عليه السلام) مى‌فرمايند: امام حسين (عليه السلام) شب عاشورا به اصحابش فرمود: ”... فابشروا بالجنه، فوالله انما نمکث ماشاء الله تعالى بعد ما يجرى علينا، ثم يخرجنا الله و اياکم حين يظهر قائمنا فينتقم من الظالمين، و انا و انتم نشاهدهم فى السلاسل و الاغلال و انواع العذاب و النکال...؛ بشارت باد شما را به بهشت، به خدا قسم که بعد از آنچه بر ما جارى شود، مکث خواهيم کرد آن قدر که خداى تعالى خواسته باشد، پس بيرون مى‌آورد ما و شما را در آن هنگامى که قائم ما ظاهر شود، پس انتقام خواهد کشيد از ظالمان، و ما و شما مشاهده خواهيم کرد ايشان را در سلاسل و اغلال و گرفتار به انواع عذاب و نکال... ” (گزيده کفايه المهتدي، ص105و106.)

و امام حسين (عليه السلام) در روز عاشورا، از “رجعت” خود سخن گفته، مى‌فرمايد: “من اولين کسى خواهم بود که زمين شکافته مى‌شود و رجعت مى‌کنم”. (بحارالانوار، ج53، ص/62 الايقاظ من الهجعه، ص/352 فوز اکبر، ص36.)


 

رجعت زنان

گروهى از ياوران حضرت بقيه‌الله (عج) زنانى هستند که خداوند به برکت ظهور امام زمان (عج) آنها را زنده خواهد کرد و بار ديگر به دنيا رجعت خواهند کرد.

در منابع معتبر اسلامى نام سيزده زن ياد مى‌شود که به هنگام ظهور قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله وسلم) زنده خواهند شد و در لشکر امام زمان(عج) به مداواى مجروحان جنگى و سرپرستى بيماران خواهند پرداخت.

طبرى در دلائل الامامه، از مفضل بن عمر نقل کرده که امام صادق فرمود: همراه قائم (آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم) سيزده زن خواهند بود. گفتم آنها را براى چه کارى مى‌خواهد؟

فرمود: به مداواى مجروحان پرداخته، سرپرستى بيماران را به عهده خواهند گرفت. عرض کردم: نام آنها را بفرماييد. فرمود: قنواء، دختر رشيد هجري، ام ايمن، حبابه والبيه، سميه، مادر عمار ياسر، زبيده ام خالد احمسيه، ام سعيد حنفيه، صيانه ماشطه، ام خالد جهنيه. (دلائل الامامه، ص260)

صيانه ماشطه در زمان حضرت موسى مى‌زيسته است و مادر عمار ياسر در ابتداى بعثت به شهادت رسيد. حبابه در زمان على (عليه السلام) و قنواء در زمان امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) و بقيه در زمان‌هاى ديگر زندگى مى‌کرده‌اند. اين گروه سيزده نفرى رجعت خواهند کرد و خداوند براى قدردانى از آنها، به برکت امام زمان (عج) آنها را زنده خواهد کرد.

در اين روايت امام صادق عليه السلام از آن سيزده زن فقط نام نه نفر را ياد مى‌کند. در کتاب خصايص فاطمى به نام نسيبه، دختر کعب مازينه، و در کتاب منتخب البصائر به نام وتيره و احبشيه اشاره شده است. (چشم اندازى از حکومت مهدي(عج) به نقل از بيان الائمه، ج3، ص338) جز اين سه نفر، نام ديگرى به ميان نيامده است.

 

نتيجه گيري

خداوند منان بر طبق حکمت بالغه اش، به هنگام استقرار يافتن حکومت واحد جهانى و پياده شدن احکام الهى در جهان، مومنان خالص را براى مشاهده الطاف حق، و درک لذت زندگى در پناه دولت حق باز مى گردانند و همچنين ستمگران و ملحدان نيز باز مى گردانند، تا پيش از آخرت قسمتى از واکنش اعمال خود را ببينند و مايه سرور و تسکين قلب ستمديدگان گردد. با توجه به اينکه زنده شدگان کسانى هستند که در حد اعلاى ايمان و يادر حد اعلاى کفر و فسادند، پس از مدتى زنده شدن و دريافت کيفر و پاداش برخى از اعمالشان، دوباره مى ميرند و در روز قيامت براى کيفر و پاداش کاملتر زنده مى شوند.

بر طبق روايات نخستين فردى که رجعت مى کنند امام حسين (عليه السلام) است که هنگامى که محبت ايشان در دلهاى مومنان مستقر مى شود، حضرت صاحب الامر (عج) از دنيا مى روند و امام حسين (عليه السلام) ايشان را غسل و کفن و حنوط مى کند و بر ايشان نماز مى خوانند و لحد بر وى مى گذارند. بعد از 309 سال حکومت امام حسين (عليه السلام)، اميرالمومنين على (عليه السلام) رجعت مى کنند و ايشان بر زمين حکومت خواهند کرد.

زنان نيز در رجعت حضور خواهند داشت و در روايات 13 تن از زنان نام برده شده اند که رجعت مى کنند
.

بر طبق روايات، رجعت براى مومنان اختيارى است ولى در مقابل، رجعت براى کافران به حکم عقل اجبارى خواهد بود زيرا آنها براى تنبيه و محاکمه رجعت مى يابند و هرگز کافران به ميل و اراده خود، تن به رجعت نمى دهند.

نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 0:6 توسط سعيد - ساناز| |

سه جایی که شیطان آسوده خاطر است



شیطان از روز اول خلقت آدم، بنای نافرمانی و عصیان با خداوند را گذاشته و قسم یاد کرده تا انسانها را به هر شکلی که شده گمراه سازد.
حیله و مکر شیطان و نقشه هایش برای به دام انداختن انسان متناسب با روحیات هر فرد است. البته برای گمراه ساختن برخی ها نیاز به تلاش فراوان می کند و برای برخی دیگر اندک و متاسفانه عده ای هم هستند که بنده شیطان می شوند.

 
در روایت زیر امام صادق علیه السلام می فرمایند:

شیطان که لعنت خداوند بر او باد می گوید: هرچیزی که من را در به دام انداختن فرزند آدم خسته و درمانده کند، یکی از این سه چیز مرا درباره او به رنج نخواهد انداخت.

1- به دست آوردن مال از راه غیر حلال

2- یا نپرداختن حق و حقوق آن

3- و یا مصرف نا به جای آن

(بحار ج63ص 222)

شاید به خاطر همین موضوع است که در روایات و ایات کریمه الهی بر کسب رزق حلال تاکید فراوان شده و به عبارتی می توان رزق حلال را کلید خوشبختی و رسیدن به قرب الهی و هایی از چنگال شیطان دانست.

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1391ساعت 2:40 توسط سعيد - ساناز| |

گفت‌وگوی جالب خدا و آدم



خداوند تعالی از لحظه خلقت آدم جایگاه خاصی را برای بشر قائل بوده است.
در روایت زیر که دلیل بر کرم و بزرگواری خداوند دارد ،گفتگوی خدا و حضرت آدم(ع) در چند جمله کوتاه اما پر مغز تقدیم

می گردد.


 یعقوب بن شعیب گفت: از ابا عبد اللَّه امام صادق علیه السلام شنیدم، مى‏فرمود:

خداى به‏ آدم وحى فرمود که براى تو سخنان نیکو را در چهار کلام جمع مى‏کنم،

عرض کرد: پروردگارم! آنها کدامند؟

فرمود: یکى از آن من است و یکى از آن توست و یکى بین من و بین توست و یکى بین تو و مردم است.

آدم علیه السلام عرضه داشت: پروردگارم براى من روشن فرما تا بدانم.

خداى تعالى فرمود: آنى که مال من است آن است که مرا بپرستى و شرک نورزى و آنکه مال توست اینکه در روزى که بیش

از همه وقت به پاداش نیازمندى بر عمل تو پاداش دهیم و امّا آنکه بین من و توست پس وظیفه تو دعاست و بر عهده من

است که اجابت کنم. امّا آنکه بین تو و مردم است اینکه آنچه که بر خود مى‏پسندى براى مردم بپسندى.


آداب راز و نیاز به درگاه بى نیاز 


(ترجمه عدة الداعی) ج‏1 ص44



نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1391ساعت 2:38 توسط سعيد - ساناز| |


تسبیح گفتن گیاهان


شگفتی دیگر که خداوند بزرگ در قرآن به آن اشاره کرده:

وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ (الاسراء:۴۴) 

و هر موجودي تسبيح و حمد او مي‏گويد، ولي شما تسبيح آنها را نمي‏فهميد او حليم و آمرزنده است.

وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ يَسْجُدَانِ ( الرحمن: 6)

ستارگان و درختان برای خدا سجده می کنند

بیایید اکتشاف علمی که در سال 2012 منتشر شد را مرور کنیم. جایی که دانشمندان در دانشگاه Western Australia  تحقیقی جالب و البته عجیب را منتشر کردند. این تحقیق در مورد صادر کردن فرکانس های صوتی توسط گیاهان است که به علم Bioacoustics معروف است. 

دانشمندان در این زمینه به دلایلی دست یافتند که ثابت می کند گیاهان صداهایی از خود صادر می کنند که بوسیله آن با هم ارتباط برقرار می کنند. این صداها ( پچ پچ گونه) را انسان نمی تواند بشنود و برای رصد کردن آن باید از دستگاه هایی با وضوح بالا استفاده کرد.



دانشمندان روش های فراوانی را کشف کردند که گیاهان به وسیله آن ها با همدیگر ارتباط برقرار می کنند مانند روش کیمیایی، روش نوری و روش الکترومغناطیسی همچنین بعضی از گیاهان با انتشار گازهایی در هوا همنوعانش را از وجود خطر آگاه می سازند. 

اما تحقیقات جدیدی که در مجله منتشر شد بیان می کند که گیاهان از صدا برای ارتباط با سایر گیاهان نیز استفاده می کنند. همچنین گیاه از صداهای پیرامونش تاثیر می پذیرد و صدا نقش مهمی در رشد گیاه ایفا می کند.

تجربه بر روی ریشه نباتان صورت گرفت و مشخص شد که این ریشه ها  با حدود 200-220 هرتز صدا از خودشان تولید می کنند. این فرکانس ها ی صوتی در محدوده شنوایی انسان است یعنی اینکه انسان قادر به شنیدن آنهاست ولی عدم توانایی انسان در این زمینه به شدت ضعف بالای این صداها است و ما برای شنیدن شان به دستگاه بزرگ کردن صداها نیاز داریم.

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391ساعت 2:29 توسط سعيد - ساناز| |


از استادی پرسیدﻧﺪ:

 

ﺁﯾﺎ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﺩ؟

 

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ

.

ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟

 

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ

 

ﺍﺯ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟

نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت 2:39 توسط سعيد - ساناز| |

بخدا قسم  هنوزعاشقانه  دوستت دارم . . . . برگرد

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 1:23 توسط سعيد - ساناز| |

اگر میخوانی میخواهم بدانی ...


دوست دارم همیشه از تو بنویسم

ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ﻗﺎﻓﯿﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﺷﻢ


ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﻢ


ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ


ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﯼ ...


ﻫﺮ ﺳﭙﯿﺪﻩ ﺩﻡ


ﯾﮏ ﺳﺒﺪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

ﭘﺲ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...

 
ﺯﯾﺮﺍ ﺗﻮ ﺧﺎﻟﻖ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ


ﻣﺤﺒﺖ , ﺻﺒﻮﺭﯼ , ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ


ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ


ﺯﯾﺮﺍ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﻣﯿﺜﺎﻕ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ


ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ...

نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1391ساعت 2:46 توسط سعيد - ساناز| |


Design By : RoozGozar.com

Others